۲۰ اسفند ۱۳۹۷

7جولای 2015
امروز دخترک از دنده چپ بیدار شد. از صبح همش آویزون من بود و به محض اینکه ازش دور میشدم غر ریز میزد.غر ریز یعنی پشت هم با صدای یکنواخت و اعصاب خرد کن. اینها رو اضافه کنید به خستگی جسمی و روحیه این روزهای من. از وقتی هم که تونسته بایسته انگار کن که زیرش آتیشه و اصلا نمیشینه و همش در حال تقلا برای گرفتن از چیزی و ایستادنه. غذاش رو به زور بهش دادم ، به زور نه اینکه نخوره.نه!!! یه جا ثابت نبود. دیدم حسابی عرق کرده، بردمش حموم و اب بازی مطمئنا لذت بخش ترین تفریح برای بچه هاست-آب هدر ندادم درضمن- بعد از حموم که نوبت به لباس پوشوندن رسید دیگه روانیم کرد.نمیدونم شاید همه بچه ها اینجورین ولی دخترک من از نوزادی برای لباس پوشیدن دنیا رو روی سرش میگذاشت.روانیم کرد و حسابی خسته شدم. رو زمین گداشتمش و حوله ش رو بردم گذاشتم تو رخت چرکها و دخترک همچنان گریه میکرد .نشستم روی مبل و گوشیمو دستم گرفتم و دخترک تو اتاق همچنان گریه میکرد، به نظرم طولانی اومد ولی پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. نفسی تازه کردم و تمام خستگیامو خوردم و رفتم بغلش گردم و بغلم کرد. از بی پناهیش غصه م گرفت و از خودم عصبانی. حالا بر خلاف چرت بلبلی های روزانش سه ساعته که خوابیده و من نشستم بالای سرش و خودمو فحش میدم که چرا گذاشتم گریه کنه. امان از مادر شدن که نمیذاره دیگه انسان باشی. 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

نمی دونم چرا ولی یهو افتاد وسط کله م.
نوشتم پاک کردم.
نوشتم پاک کردم.
مخلصش این بود که اسفند ماه گاهی نقش آتیش زیر خاکستر رو بازی میکنه.

۱۹ اسفند ۱۳۹۷

این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من
آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من
از صلای ازلی تا به سکوت ابدی
یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من
اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه
نیست در کوی توام نامه رسانی گل من

این غزل شهریار با صدای یه خواننده ناشناس که بسیار خوب خوب هم خوندتش ،خیلی بهویی تو گوشیم سر درآورده و من عاشقش شدم و تامام.

۱۸ اسفند ۱۳۹۷

چی دارم گوش میدم؟!
گل آفتابگردون گروه آریان.
چه حسیم؟!
انگار در من آزاده بیست ساله زنده شده.
خوبه؟!
میخوام زار زار گریه کنم. دکمه استپ زندگی رو بزنم و کمی فقط به اندازه نوزده سال بزنم عقب.
شت؟!
آره کاملا شت.

۱۶ اسفند ۱۳۹۷

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن!
اسفند ماه
هوای تمیز
خورشیدی مهربونتر
خونه تکونده شده ولی مرتب نشده
یک دختر سحرخیز
و موسیقی بی کلام و بی صدایی که تو هوا پخشه!
بهار در راهه!

۱۵ اسفند ۱۳۹۷

آی فیلم داره یه سریال میده به اسم آپارتمان،تولید سال 71،بعد همه بازیگرای زمان ما که به قول توئیتریا زمانی روشون کراش داشتیم،خیلی جوونن همگی و الان اونایی که زنده ان سالخورده و سالخورده ان.(خواستم بگم میانسال دیدم رد کردن اون دوره رو هم)،خلاصه الان نشستم با خودم فکر میکنم چقدر پیر شدم،دهه 70 و 80 چقدر زود گذشت،انگار خواب بود. 
میگم گیر کردم تو گذشته !!
شت!!!!!
امروز که مربی موسیقی باران بهم گفت که دارم درسی رو به باران میدم که تو کل دوران آموزشم در این سطح به کسی نگفتم،یهو دلم یه جور خوبی قیلی ویلی رفت و یه جور خاصی غرق در شکر شد.
باران لبخند خداست به من،منی که در بدترین روزهای بی قیدیم هستم.
من و آرزوهام و هدفهام و کلا همه من در یه جایی از گذشته متوقف شدیم. میدونم تا حدی که چرا ولی نمیدونم چرا حالا که همه چی تموم شده حیات و نور به زندگی و رویاهام و همه من برنمیگرده!
کاش یکی بخم میگفت چیکار کنم؟!

۱۳ اسفند ۱۳۹۷

یار در بر و می در کف و معشوق به کام است گویا! 
 ساعت 1:18 بامداده و تو تاریکی رو تخت دراز کشیدم،تا اینجاش خوب اوکی ولی این آهنگ move like a jagger از maroon چی میگه این وسط آخه که دارم گوش میدم و قر میدم!
چته اسلامی،سرخوشی از کجا میاد؟!
دم دمای عیده.
یک جمله خبری،تکراری و تکراری!
دووووور باطل زندگی!

راستش وقتی میبینم خانم حامله‌ای آرایش میکنه،رژ میزنه مرتب،لاک میزنه و این داستان تا زمانی که بچه شیر میخوره هم ادامه داره اعصابم به هم میریز...