۸ خرداد ۱۳۹۸

دلم یه دوست صمیمی میخواد که نزدیک باشیم به هم. با هم حرف بزنیم ،درد دل کنیم و اگه لازم بود زار زار گریه کنیم. بی بچه البته!  بی دوست بودن اذیتم میکنه!
 یا رفیق من لا رفیق له.
یا حبیب من لا حبیب له.

۵ خرداد ۱۳۹۸

۴ خرداد ۱۳۹۸

۳ خرداد ۱۳۹۸

اولین شب از سه شب احیاست. یه زمانی معتقد بودم ولی الان هیچی. ولی شبای احیا یه جوری حالمو دگرگون میکنه که تعریفی براش ندارم.
 تو این شبا قلبم مچاله میشه،شدیدا دلتنگ میشم و هیچی دیگه .... همین! 
گل بود به چمن آراسته شد. 
از اون ترک پرید به یه آهنگ از بهنام صفوی که هفته پیش فوت شد تو اوج جوونیش با سرطان کوفتی وقتی که بچش هنوز دوسالش بود! زندگی خیلی خری!
یه چیزی امروز فهمیدم،مثل یه دانکی تو بحران چهل سالگی دارم دست و پا میزنم. تا خرتناق تو بحرانم.

۲ خرداد ۱۳۹۸

دوم خرداده! دوم خرداد!

چه نسل ناجور بدبختی بودیم. چه میخواستیم بکنیم و چه شد؟!
دارم یه آهنگ گوش میدم به اسم سکوت از محسن یگانه،من اینقدر با این آهنگ خاطره گریه دار دارم که الان هر ضربش مثل یه پتک میخوره تو سرم، فکر میکنم سال ۹۰ بود و من زده بودم رو انتخاب ریپیت و هی گوش میدادم،تو اون خونه فسقلیمون که خاطره هایی که ازش داریم یه بو و رنگ دیگه ای داره. نمیدونم چه سادیسمیه که با وجود تمام خاطره و بو و حسی که برام زنده کرد باز دارم گوشش میدم. گه بگیرن همه خاطراتو!وقتی که هیچی اونی نشد که دوست داشتی باشه و بمونه!

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

از لطف تو چون جان شدم وز خويشتن پنهان شدم
اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلي جدا
بي تو چرا باشد چرا اي اصل چار اركان من
جناب مولانا

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

سنم اندازه خرسه،ولی همچنان ناخن میجوم مثل موریانه. همه رو نگاه میکنی ناخنا مانیکور شده،کاشت،ژلیش،شیتان فیتان،ناخنای من زشت و بیقواره.
شت!

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

تو سرم انگار پر دوده! نمیتونم فکر کنم به هیچی،دود همه جا رو گرفته فکر فکر رو نمیبینه!ای خدا جهنمت از اینجا بدتره یعنی؟؟هر وقت اینجور حرف زدم اوضاع از چیزی که هست بدتر شده و میگم چرا اون لحظه که حرف رو زدم به جاش نماز شکر به جا نیاوردم! گه بگیرن زندگی رو.
دو روزه کرخت و واقعا بی رمق افتادم رو تخت. با باران تنهاییم و واقعا دلم براش میسوزه که چنین مادری داره. 
گرما هم از طرفی شروع شده و من متنفرم از گرما. دکتر قلبم گفته اصلا تو گرما نمون،به خاطر تپش قلب و تنگی نفسی که میگیرم. 
زندگی خیلی سخت شده،قیمتها همه سوبله شدن و واقعا نمیدونم چه آینده ای در انتظارمونه. گه بگیرن زندگی رو!

راستش وقتی میبینم خانم حامله‌ای آرایش میکنه،رژ میزنه مرتب،لاک میزنه و این داستان تا زمانی که بچه شیر میخوره هم ادامه داره اعصابم به هم میریز...