دلم یه دوست صمیمی میخواد که نزدیک باشیم به هم. با هم حرف بزنیم ،درد دل کنیم و اگه لازم بود زار زار گریه کنیم. بی بچه البته! بی دوست بودن اذیتم میکنه!
۸ خرداد ۱۳۹۸
۴ خرداد ۱۳۹۸
۳ خرداد ۱۳۹۸
۲ خرداد ۱۳۹۸
دارم یه آهنگ گوش میدم به اسم سکوت از محسن یگانه،من اینقدر با این آهنگ خاطره گریه دار دارم که الان هر ضربش مثل یه پتک میخوره تو سرم، فکر میکنم سال ۹۰ بود و من زده بودم رو انتخاب ریپیت و هی گوش میدادم،تو اون خونه فسقلیمون که خاطره هایی که ازش داریم یه بو و رنگ دیگه ای داره. نمیدونم چه سادیسمیه که با وجود تمام خاطره و بو و حسی که برام زنده کرد باز دارم گوشش میدم. گه بگیرن همه خاطراتو!وقتی که هیچی اونی نشد که دوست داشتی باشه و بمونه!
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
دو روزه کرخت و واقعا بی رمق افتادم رو تخت. با باران تنهاییم و واقعا دلم براش میسوزه که چنین مادری داره.
گرما هم از طرفی شروع شده و من متنفرم از گرما. دکتر قلبم گفته اصلا تو گرما نمون،به خاطر تپش قلب و تنگی نفسی که میگیرم.
زندگی خیلی سخت شده،قیمتها همه سوبله شدن و واقعا نمیدونم چه آینده ای در انتظارمونه. گه بگیرن زندگی رو!
اشتراک در:
پستها (Atom)
راستش وقتی میبینم خانم حاملهای آرایش میکنه،رژ میزنه مرتب،لاک میزنه و این داستان تا زمانی که بچه شیر میخوره هم ادامه داره اعصابم به هم میریز...