۲۰ مرداد ۱۳۹۸

۱۸ مرداد ۱۳۹۸

دیگه هیچکی رو دوست ندارم،حتی خودم رو. 
مسخ شده فقط نقش بازی میکنم و در همین لحظه به یقین رسیدم که کسی رو دوست ندارم،بعد از اون همه دل شکستنا قلبم یخ زده.

۱۶ مرداد ۱۳۹۸


بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو

راستش وقتی میبینم خانم حامله‌ای آرایش میکنه،رژ میزنه مرتب،لاک میزنه و این داستان تا زمانی که بچه شیر میخوره هم ادامه داره اعصابم به هم میریز...