واقعا کسی اینجا سر نمیزنه؟! به خدا حیفه!بیاین دور هم باشیم !
۸ مهر ۱۳۹۸
سوالی که پیش میاد اینه که اگه در دوران دانشجویی،تو راهروی دانشکدهمون یهو تنهم به تنه گل پسری میخورد و جزوههام پخش زمین میشد و من فوری خم میشدم بساط رو از رو زمین جمع کنم بعد با شازده چشم در چشم میشدم آیا عاشق هم میشدیم؟؟؟ سوال خیر است. چون در دانشکده درپیت ما محض رضای خدا یک عدد جوان رعنای آزادهپسند هم نبود.بگذریم از اینکه کسی هم آزاده رو بپسند نبود.
دارم فرضیهها رو میریزم وسط که اگه برگردم به گذشته چه میکردم که نکرده بودم!
۷ مهر ۱۳۹۸
دوست دارم الان،دقیقا همین الان،برگردم به سال هشتاد،همون سالی که یهو حس کردم دلم یهو افتاد پایین،قلبم یهو ضربانش زد بالا،بدنم عرق کرد و از چشام قلب میریخت بیرون و فکر کردم چی میتونه جز عشق باشه این!؟و نبود! و من بعد اون تمام درهای خوشبختی رو به خودم بستم!!میخوام برگردم که بزنم تو دهن اون روزایی که فکر میکردم قشنگترین بود ولی نبود!
۶ مهر ۱۳۹۸
احساس کمبود دوست دارم،به شدت!
نیاز به دوست دارم،یه آدم که جدید نباشه،قدیمی باشه و من ازش زیاد خاطره بد نداشته باشم و بتونم بهش دوباره اعتماد کنم و ... .
خلاصه نیاز شدید دارما!
دارم افسرده میشم و شدید احساس مسکنم که مادر شدنم نقطه پابان تمام آرزوهام بود و این به شدت حس نفرتانگیزیه.
اینا اگه استرس نیست چه کوفت و کثافتیه پس؟!
۵ مهر ۱۳۹۸
۲ مهر ۱۳۹۸
چند روز پیشا نشسته بودیم با خواهرام،یهو یه درد تیز از زیر بغلم شروع شد تا ساعدم.درد که تموم شد دست کشیدم زیر بغل دیدم یه تودهبزرگ و دردناک زیر بغلمه.خیلی ترسیدیم،برای خودم هر اتفاقی که ممکن بود باعث ایجاد این توده بشه رو مرور کردم و نهایتا با خودم به یقین رسیدم که از گرمی مزاج جوش زده زیر بغلم.خلاصه تا فرداش و روز بعدش درد و غده محو شدن تا یهو بعد دو روز یه نقطه دیگه زیر همون بغلم درد شروع شد به همراهتوده دردناک.نمیتونم تشریح کنم که چقدر حالم بد بود
۲۹ شهریور ۱۳۹۸
یکی از ترسهای بزرگم البته بعد از دست دادن عزیزترینام،نابود شدن همه دندونامه! اونقدر تو این سه چهر سال گذشته درگیر دندونپزشکی و قاب گذاشتن و کشیدن و عصب کشی بودم که حد نداره.لعنت به من که قدر دندونای نازنینمو ندونستم. یکی از کارهایی که اگه برگردم ده سال قبل میکنم نگهداری منظم و مرتب و حساب شده از دندونام خواهد بود.حالا که نمیشه البته و تنها کاری که میتونم بکنم اینه که قدر همین پنج شش تا که مونده رو دونم!
اشتراک در:
پستها (Atom)
راستش وقتی میبینم خانم حاملهای آرایش میکنه،رژ میزنه مرتب،لاک میزنه و این داستان تا زمانی که بچه شیر میخوره هم ادامه داره اعصابم به هم میریز...
